میخواستم 2 روز تعطیلی رو برم شمال که چون میخوام این هفته برم نرفتم بانو مهرسا دیگه میدوه و من برای دیدنش لحظه شماری میکنم هنوز یاد نگرفته بگه دایی ولی ته دلم دوست دارم با اسم کوچیک صدام کنه یعنی دوست دارم خواهر زاده و برادر زادم بهم بگن سهیل نمیدونم برای چی
نمایشگاه کتاب رفتم و به خاطر ترافیک با فرهنگ بازی در اوردم و ماشین نبردم ولی خودتون بهتر میدونید وضع حمل و نقل افتضاح بود الان دارم به این نتیجه میرسم حکومت از قصد مردمو تحقیر میکنه نمیدونم برای چی
یه چند تا کتاب خوب گرفتم مجموعه داستانهای صادق چوبک زندگی نامه احمد شاه مسعود به روایت همسرش و مجموعه داستانها ی عزیز نسین که ترجمه صمد بهرنگیه و چندین کتاب داستان بزرگ و رنگی برای مهرسا خانم البته نگرانی اصلی من اینه که بخورتشون
یه مشکل کوچیک تو زندگیم به وجود امد که موقتا حل شد ولی به این نتیجه رسیدم که چقدر از لحاظ مالی تزلزل پذیرم باید به دنبال جای مستحکم تری برای کار باشم اینجا خیلی متزلزله
کتاب خاطرات همسر احمد شاه مسعود رو خوندم و از اینکه چنین قهرمانی دیگه پیش ما نیست ناراحتم به نظرم مسعود قهرمان همه فارسی زبانانه همانطوری که عاشقانه هر شب حافظ میخوند
این هفته عروسی دو تا از دوستامه امیدوارم خوشبخت بشن چون واقعآ شروع یک زندگی مشترک شجاعت زیادی میخواد چون هر کی که از برادرم میپرسه چرا ازدواج نمیکنی میگه هر حرکت مهمی تو این شرایط مملکت اشتباهه خب نظر اونم اینه