تصمیم کبری
ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢۱ : توسط : سهیل اجتهادی

دیگه خیلی خیلی وقته نیومدم دارم یک تصمیم خیلی مهم برای زندگیم میگیرم یعنی گرفتم وقتی حتمی حتمی شد به همتون میگم ولی فهمیدم با تقدیر نمیشه جنگید باید در مقابلش سر خم کنی چون اگه مقابله کنی سر خودتو از دست میدی

خیلی فیلم خوب دیدم کتاب خوب خوندم و دوست دارم داربارشون باهاتون صحبت کنم ولی الان نمیشه حسش نیست ولی یک حبه قند رو برید ببینید خیلی خوبه

دارم عاقبت به خیر میشم

برام دعا کنید


 
من و فیس
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢۱ : توسط : سهیل اجتهادی

اندر احوالات فیس بوک زیاد شنیده بودیم البته بیشتر دوست داشتم از طریقش ادمهایی که در گذشته تو زندگیم بودن ببینم تو چه وضعیتی هستن به هر حال به کمک دختر خاله محترم صفحه ای در این دنیای 800 ملیونی به ما رسید به هر حال هر کدوم از دوستای وبلاگیم که تو فیس بوک هستن بیان که اونجام بیشتر با هم در ارتباط باشیم

البته هنوز موفق به دریافت اینترنت نشدیم چون تلفن به نام پدر ماست و پدر جان هم تا چند ماه شهرستان هستند به هر حال به قول شمالیا یه شال چمی میزنیم

یه کارتون خوب دیدم مگامایند که فیلم خوبیه اگه تونستید ببینیدش در طول این دوهفته دو بار رفتم شمال و یه دیداری با خانواده مادری داشتم یاد بچگی افتادم که اکثر تعطیلاتو خونه مادر بزرگه بودیم برام الان سواله که چچوری مادر بزرگم شکم حدود 30 نفرو سیر میکرد ولی دوران خوبی بود تو دخترا غلت میزدیم تو خانواده مادری فقط منو و برادرم پسر بودیم بقیه همه دختر چه دوران خوبی

ماه رمضون داره میاد امیدوارم یه چند تا داوری خوب به ما بخوره که بتونیم یه چند تومنی کاسب بشیم

دیگه اینکه تو بابل واقعا بد رانندگی میکنن به نظرم باید به کسایی که سالم ماشینشونو از بابل در میارن جایزه بدن ما که نتونستیم

دیگه همین

 


 
ورود اقایان ممنوع
ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۸ : توسط : سهیل اجتهادی

سلام فیلم ورود اقایان ممنوع رو حتما برید ببینید فیلم خیلی خوبیه تو این آشفته بازار کمی هم خندیدن غنیمته

چند روز پیش تولدم بود و وارد 31 سالگی شدم الان فکر میکنم به اندازه یه دایناسور پیر سن دارم ولی جدی همیشه وقتی بچه بودیم ادم بزرگها رو که میدیدم فکر میکردم چه قدر جدی هستن ولی حالا خودم که آدم بزرگ شدم میبینم همون دلقک باقی موندم

فردا صبح زود میرم شمال عروسی یکی از دوستای خوبمه و امیدوارم مجلس خوبی باشه و خوشبخت بشه این دوستم از کساییه که تو این نا رفیقی هنوز میشه بهش گفت رفیق

دیگه اینکه مجله بعد از حدود 6 ماه داره چاپ میشه و چیز غول رو شکوندیم ولی دیگه گندشو در اوردیم امیدوارم شماره بعدی زودتر در بیاد

و دیگه خبر خاصی نیست رفقا

تا بعد


 
موزه سینما
ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٧ : توسط : سهیل اجتهادی

دیروز رفتم موزه سینما جای بسیار زیباییه حتما برین جالبه که هنوز عکس و اثار مخملباف و پناهی و قبادی رو جمع نکردن و نابودشون نکردن ولی فکر کنم عدم نابودی اسم اینها اینه که تعداد خیلی کمی میان به موزه سینما و اینها احساس خطر نمیکنن

دارم در مورد تغییر شغلم یک تصمیم خیلی مهم میگیرم شاید ریسک کردم کاری که خیلی کم تو زندگیم انجام دادم شاید 10 سال پیش همین زندگی اوج ارزوهام بود ولی حالا میبینم دنیا یه جور دیگست نمیدونم چیکارکنم ولی میدونم که خدا همیشه هوامو داشته

یک کتاب جدید شروع کردم به نام قبله عالم که در مورد زندگی ناصر الدین شاهه به نظر خیلی کتاب خوبی میاد امیدوارم خوب بخونمش

دیروز برای اولین بار رفتم هایپر استار جالبه که از خونم تا اونجا یک ربع بیشتر راه نیست فکر کنم بازار جدیدی پیدا کردم چون اینقدر که بوستان  رفتم خسته شدم


 
شیر پنجشیر
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٤ : توسط : سهیل اجتهادی

میخواستم 2 روز تعطیلی رو برم شمال که چون میخوام این هفته برم نرفتم بانو مهرسا دیگه میدوه و من برای دیدنش لحظه شماری میکنم هنوز یاد نگرفته بگه دایی ولی ته دلم دوست دارم با اسم کوچیک صدام کنه یعنی دوست دارم خواهر زاده و برادر زادم بهم بگن سهیل نمیدونم برای چی

نمایشگاه کتاب رفتم و به خاطر ترافیک با فرهنگ بازی در اوردم و ماشین نبردم ولی خودتون بهتر میدونید وضع حمل و نقل افتضاح بود الان دارم به این نتیجه میرسم حکومت از قصد مردمو تحقیر میکنه نمیدونم برای چی

یه چند تا کتاب خوب گرفتم مجموعه داستانهای صادق چوبک زندگی نامه احمد شاه مسعود به روایت همسرش و مجموعه داستانها ی عزیز نسین که ترجمه صمد بهرنگیه و چندین کتاب داستان بزرگ و رنگی برای مهرسا خانم البته نگرانی اصلی من اینه که بخورتشون

یه مشکل کوچیک تو زندگیم به وجود امد که موقتا حل شد ولی به این نتیجه رسیدم که چقدر از لحاظ مالی تزلزل پذیرم باید به دنبال جای مستحکم تری برای کار باشم اینجا خیلی متزلزله

کتاب خاطرات همسر احمد شاه مسعود رو خوندم و از اینکه چنین قهرمانی دیگه پیش ما نیست ناراحتم به نظرم مسعود قهرمان همه فارسی زبانانه همانطوری که عاشقانه هر شب حافظ میخوند

این هفته عروسی دو تا از دوستامه امیدوارم خوشبخت بشن چون واقعآ شروع یک زندگی مشترک شجاعت زیادی میخواد چون هر کی که از برادرم میپرسه چرا ازدواج نمیکنی میگه هر حرکت مهمی تو این شرایط مملکت اشتباهه خب نظر اونم اینه


 
میراث از دست رفته
ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩ : توسط : سهیل اجتهادی

یک چند روزی خوب فیلم دیدم تقریبا هر چی فیلم ندیده داشتم دیدم در ضمن جدایی نادر از سیمین رو رفتم سینما به شما هم توصیه میکنم حتما برید ببینید با اینکه از تلخی زیادش دلم گرفت ولی بازم فرهادی مثل همیشه خوب بود یکی از افتخاراتم اینه که یک زمانی که هیچکس فرهادی رو نمیشناخت من بعد دیدن شهر زیبا تمام کارهاشو دیدم و همیشه تحسینش کردم ولی به نظرم کارهای قبلی فرهادی بهتر به نظر میومد

درباره سفرهای نوروزیم چیزی ننوشتم دوست دارم کاملتر دربارشون بگم یه جایی رفتیم تو کلاله که جزو استان گلستانه که بی نظیر بود یه دشت چند هزار متری که توش صدها مجسمه سنگی بود که قدمتش به قبل از ورود اریایی ها بر میگرده ولی ول شده حتی سیم خاردار نا قابل هم دورش نکشیدن گذاشتن که خودش خود به خود نابود بشه بعضی وقتها فکر میکنم اینها ذاتا ایرانی نیستن چون یه ایرانی نمیتونه یه همچین کاری رو با پیشینه کشورش بکنه چون ولش کن فقط خودمون رو اذیت میکنیم

1 اردیبهشت روز تولد مهرسا بانو میشه کسی که با ورودش خانواده ما رو از رکود و رخوت کشید بیرون و یک انرژی خاصی به خصوص به پدر و مادرم هدیه داد منم از مهرسا ممنونم که امد


 
برای فدایی
ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٥ : توسط : سهیل اجتهادی

من کلا ادم احساساتیی نیستم در روابط احساسی که باهاش درگیر بودم هم بود و نبود فرد اکثرا برام زیاد مهم نبود ولی امروز برای رفتن کسی ناراحتم که خیلی بهش علاقه دارم فدایی یک دوست واقعی بود وقتی دو سال پیش وارد مجموعه شدم فدایی 2 هفته زودتر از من  امده بود و در طول این دو سال خیلیها امدن و رفتن ولی منو فدایی موندیم

هیچ وقت زیراب همدیگه رو نزدیم همیشه هوای همدیگه رو داشتیم البته اون خیلی بیشتر هوای منو داشت بار اصلی کار همیشه رو دوش اون بود و تنبلیهای منو همیشه پوشش میداد و وجدان کاریش برام ارزشمند بود

تنها کسی که تو مجموعه رییس بین دختر ها با اسم کوچیک صداش میزد فدایی بود به نظرم رییسم از نبودنش ناراحته ولی به روی خودش نمیاره

رفتن فدایی به خواست خودش بود از صمیم قلب ارزو میکنم که تو محیط جدید موفقتر باشه و میخوام بدونه تا اخر عمرش یه دوست خوب داره امیدوارم لیاقت دوستیشو داشته باشم

فدایی، فدایی داری


 
شهرام ناظری
ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢۱ : توسط : سهیل اجتهادی

خب ۵ شنبه رفتیم کنسرت شهرام ناظری خیلی خوب بود دوست داشتم کنسرت ناظری رو برم که خوشبختانه موفق شدم

کنسرتش دو قسمت بودم  قسمت اول یه چند تایی از اهنگهای قدیمیشو خوند که یکیش یادگار دوست بود که من عاشقشم قسمت دوم که شاهنامه خونی بود رو برای اولین بار تو ایران اجرا میکرد که اونم کار فوق العاده ای بود  اون چیزی که جالبه اینه که روایت قیام کاوه و شکست ضحاک رو برای مردم بازخونی کرد که فکر کنم تو این احوالات کاملا مناسب و به جا بود

اون شب از یک جهت دیگه هم خوشحال شدم از این مسرور بودم که هنوز ادمهایی تو ایران هستند که میفهمند و درک دارند و برای فرهنگ و هنر هزینه میکنند

بگذریم داشتم سوار اسانسور میشدم که یه اقایی از در وارد شد من چند لحظه به خاطرش ایستادم تا اونم سوار شه و چون سنش بیشتر بود ایستادم تا اون اول سوار شه دیدم یه طور خاصی نگام میکنه تو نگاش تعجب موج میزد دیدم سوار نمیشه تا من اول سوار شم تو اسانسور فهمیدم که سرایدار واحد بغلیه ولی نگاهش ازارم داد از اینکه یک نفر بهش احترام بزاره متعجب بود فکر کردم چرا نباید به ادمها احترام بزاریم که این قشر جامعه از این رفتار ساده متعجب باشند ولی امیدوارم با اینهمه ادعا کمی هم به ادم بودن دیگران احترام بزاریم

خب به احتمال زیاد دوشنبه میرم دیار امیدوارم تعطیلات خوبی داشته باشم برای بانو مهرسا رفتم از تیراژه یه هزار پا خریدم فقط امیدوارم پاهاشو قورت نده

 


 
← صفحه بعد